فصل ۱۴: مسیر جدید
روان احساس کرد ذهنش شفاف میشود، و امواج لذت اوجآمیز در هر اینچ از بدنش جریان یافت، زیرا آنچه او به چنگ آورده بود، منبع خلقت، اولین آتش، و قلب تپنده جهان بود. آن را به هر نامی بخوانید، آنچه او جذب کرده بود، پتانسیلی بیپایان بود!
روان رکورد کهن را فراخواند و به پایین پیمایش کرد تا ببیند روحی که به تازگی به دست آورده چقدر ارزش دارد. چشمانش کورسویی از انتظار را در خود داشت؛ این تعیین میکرد که آیا او زنده خواهد ماند یا خواهد مرد.
P????????? ??????
نام: روان کورانِس
سن: ۱۱/۱۱
قدرت: ۰.۲
چابکی: ۰.۲
بنیه: ۳.۵
روح: ۲.۵
کلاس: ندارد
عنوان: راهپیمای قلمرو
مهارت: (ندارد)
غیرفعال: رمزگشایی زبان (کامل)، روح یخی (سطح ۲)
رکوردها:
وارث نور - سطح ۰ [۰/۵]
وارث تاریکی – سطح ۰ [۰/۵]
اوروبوروس – سطح ۰ [۰/۱۰۰۰]
گیرنده روح - سطح ۰ [۰/۱۰۰۰]
امتیاز روح: **۲۵.۰۷۴۹**
ملاحظه: طعمهای الهی
نفس روان برای لحظهای در سینه حبس شد، و سپس لبخند زد. ناخودآگاه نفسی را که حبس کرده بود، بیرون داد، و حلقه استخوانی کوچک شد و دور او چرخید تا اینکه به شکل یک دستبند روی مچ دست چپش قرار گرفت.
اثر رکورد «گیرنده روح» هم فعال و هم غیرفعال بود. میتوانست روحهای مردگان اطرافش را بدون هیچ دستور مستقیمی از او جذب کند، اما اگر لازم بود روحهای موجودات خاصی را جمعآوری کند که عملاً میتوان آنها را فناناپذیر نامید، باید قدرت کامل رکورد را فرامیخواند، و این تازه در سطح صفر بود. اگر او به ارتقاء گیرنده روح با استفاده از روحهای غارتشده ادامه میداد، چه کسی میدانست به چه سطحی خواهد رسید.
روان دوباره رکورد کهن را نگاه کرد و از روی کنجکاوی، روی بخش **ملاحظه: طعمهای الهی** کلیک کرد.
طعمهای الهی: از سپیده دم خلقت، هیچ موجود واحدی با تقدیر شما متبرک نشده است. وجود شما ناممکن است. شما دستان فانی خود را دراز کردهاید و خورشید را جمعآوری نمودهاید. هر موجودی با قدرت زیاد که شما را تسخیر کرده و رکوردتان را از شما جدا کند، در یک گام به آسمانها صعود خواهد کرد!
خب، این... جالب بود. به نظر میرسید که تناسخ او و ظهور رکورد کهن در درونش بیش از یک اتفاق تصادفی بوده است، اگر وجودش ناممکن است!
او تصمیم گرفت باور نکند که این امر تصادفی رخ داده است. این انتخاب، عاقلانهتر به نظر میرسید.
«موجودات با قدرت زیاد»، انتخاب کلمهای خاص بود. روان یک نجیبزاده بود و این نه تنها به معنای دسترسی او به اطلاعات و منابعی بود که اکثر مردم نداشتند، بلکه به این معنا نیز بود که او در درون خود پتانسیل تبدیل شدن به یک «سیطرهگر» را داشت.
درهای «مسیرهای سیطره» برای مردم عادی کاملاً بسته بود؛ دلایل دقیق آن ناشناخته بود.
با این حال، یک حقیقت شناختهشده در مورد نجیبزادگان وجود داشت. روان این حکایت را از مادرش شنیده بود. او آن را فراموش کرده بود، زیرا فقط داستانی بود که مادرش در کودکی برایش تعریف میکرد.
به دلیلی نامعلوم، دانش در مورد منشاء نجیبزادگان سرکوب شده بود. روان حافظههای جدید خود را زیر و رو کرد و داستان به ذهنش بازگشت.
گفته میشد که وقتی **خدای شاه، گلگوت**، دنیای تریون را تسخیر کرد و نژادهای بیشماری را به تیغ کشید، هفت خدا را کشت و قلبهای آنها را به هفت برادر و خواهرش اهدا کرد، و از آنجا طوایف **نجیبزادگان** متولد شدند.
نجیبزاده بودن به این معنا بود که شما از خون یک خدا متولد شدهاید. نسب شما را میتوان به یکی از برادران و خواهران خدای شاه که هر کدام به حق خود خدایانی قدرتمند بودند، ردیابی کرد.
دلیل تبدیل شدن گلگوت به خدای شاه این بود که کاری ناممکن انجام داد؛ او مسیری ساخت که میتوانست یک انسان فانی را به خدایی برساند.
او با قلبهای خدایان کشتهشده، میراثی جاودانه خلق کرد و آن را به برادران و خواهرانش اعطا نمود. آن عمل، مسیر قدرت را برای همیشه تغییر داد.
و بدین ترتیب، تعادل شکسته شد. هفت برادر و خواهر توانستند نوادگان فانی بیشماری پرورش دهند و آنها مسیری برای قدرت خواهند داشت. آنها هفت **مسیر سیطره** را ایجاد کردند. این مسیرها راهی برای مهار و رشد قدرت تبار یک خدا بود.
خدایان دیگر فرار کردند، زیرا گلگوت و برادران و خواهرانش ناگهان ارتشی از انسانهای فانی با قدرتهایی نزدیک به خدایان داشتند. آنها خود را نجیبزاده نامیدند و **سیطره** حق طبیعی آنها بود.
با وجود اینکه بسیار نامطلوب بود، در طول هزارهها ترکیب خونها رخ داده بود. بیشتر آنها به شکستها و نقصهایی منجر میشد، زیرا تبارهای قدرتمند همزیستی نمیکنند. هفت مسیر اولیه فقط میتوانستند تبارهای خاصی را توسعه دهند—آنهایی که متعلق به خود هفت خدا بودند.
نبوغ انسانها بیپایان بود، و مسیرهای کوچکتر بسیاری برای تبارهای مختلفی که از درهمآمیزی خونها به وجود آمده بودند، خلق شد. اکثر آنها قدرتمند نبودند، اما به کسانی که تبار مستقیم هفت خدا را نداشتند، قدرت میبخشیدند. اما هیچیک از این مسیرها هرگز نمیتوانستند به اندازه هفت مسیر اولیه قدرتمند باشند، زیرا آنها با قلبهای خدایان سقوطکرده ساخته شده بودند.
یک نجیبزاده از خانواده کورانس ممکن است تباری عمیق داشته باشد و در وضعیت **افسانهای** متولد شود. اما اگر از مسیر خاص تبار خود استفاده نکنند، رشد نخواهند کرد. آنها در وضعیت افسانهای گیر خواهند کرد و بالعکس، بدون تبار، حتی با یک مسیر قدرتمند، نمیتوانید قدرتهای ماوراءالطبیعه را مهار کنید.
پس معنای این امر این بود که روان تبار یک خدا را داشت، یکی از هفت برادر یا خواهر خدای شاه، و مسیر، راهی برای توسعه آن تبار بود.
روان به قدرت رکورد کهن پی برد. این رکورد حاوی تبارهای ارزشمندی بود که قدرتی غیرقابل تخمین داشتند. «وارث نور» و «وارث تاریکی» از جمله تبارهای اوج در تریون بودند. او میتوانست این تبارها را بدون استفاده از یک مسیر، توسعه دهد، و آنها میتوانستند در درون بدنش همزیستی کنند.
رشد او غیرقابل تصور خواهد بود. او نیازی به جستجوی هیچ مسیری که مناسب تبارش باشد، نداشت. میتوانست هر تباری را که به دست میآورد، رشد دهد.
روان مدتی وقت صرف کرد تا هیجانش را تعدیل کند. هیچ راهی برای پیشبینی محدودیتهای قدرتهایی که میتوانست به دست آورد، وجود نداشت.
در مسیرهای سیطره، مراحل مختلفی وجود داشت که میتوانستید به آنها صعود کنید، و پوسته فانی خود را تغییر دهید تا بتوانید تواناییهای انتزاعیتر را بپذیرید و استفاده کنید و حتی طول عمر خود را افزایش دهید. تا آنجا که او میدانست، چهار مرحله رشد یا **چهار حالت تغییر** وجود داشت.
شروع با یک فانی بود. باید بدن خود را به اوج تواناییهای انسانی تربیت میکردید و فیزیک خود را با تونیکها و معجونها تقویت میکردید تا بتوانید یک تبار را بپذیرید. تقریباً تمام انسانهای فانی که این گام را برداشتند، شکست خوردند؛ تعداد کمی که موفق شدند، هرگز از **حالت تغییر دوم** فراتر نرفتند.
برای بیشتر نجیبزادگان، **حالت فانی** امری عادی بود. تبار آنها، پیشرفت به وضعیت **افسانهای** را مستقیم میکرد. حتی شایعاتی وجود داشت مبنی بر اینکه نجیبزادگان با تبار عمیق به صورت **افسانهای** یا حتی بالاتر متولد میشدند.
**حالت تغییر دوم**، **حالت پیوند** بود که به عنوان وضعیت **افسانهای** نیز شناخته میشد. این بالاترین نقطه برای انسانهای فانی بدون تبار نجیبزاده بود. سپس **حالت گسست** (Rift State) و در نهایت **حالت تجسم** (Incarnation State) بود.
روان یک انتخاب حساس برای انجام دادن داشت. وقتی به رکورد گیرنده روح دسترسی پیدا کرد، دیوانه شد و دوبار خودکشی کرد. آن واقعه، تصمیماتی را که او در شرف گرفتن بود، شکل میداد.
روان لحظهای را که تقریباً از بین رفت و مسئولین آن را به یاد آورد: **نگهبانان اولیه** (The Primordial Keepers).
آنها موجوداتی بودند که از وجود مادی فراتر رفته بودند. آنها در خارج از جهان اقامت داشتند و بخش مهمی از جهان — یعنی روحها — را مدیریت میکردند.
روان نمیفهمید چگونه تبار نگهبانان اولیه را به دست آورده است. اگر بخواهد حدس بزند، به دلیل عمل تناسخ او بود. او نشانههایی از این امر را در رکورد کهن دیده بود.
«گیرنده روح» به قلمرو آنها تجاوز کرده بود، و به همین دلیل، او محکوم به فراموشی شد. تنها دلیلی که او نمرده بود، مانعی بود که توسط رکورد کهن ایجاد شده بود. این رکورد به عنوان یک فیلتر بزرگ عمل میکرد، زیرا بدون آن، ذهنش نمیتوانست نیروهایی را که در بدنش ساکن بودند، درک کند، و همچنین نفوذ آنها قادر نبود بدون درهم شکستن ساختار خود جهان، به صورت تهاجمی به جهان مادی گسترش یابد.
با این حال، حتی نیت بدخواهانه آنها کافی بود تا او را به یک احمق در حال لکنت تبدیل کند. این حتی با وجود مانع رکورد کهن بود. بدون کمک به موقع میو، او خود را کشته بود.
با این حال، آنها موفق شده بودند. دستکاری آنها او را تا آستانه مرگ کشانده بود، و برای زنده ماندن او به یک معجزه نیاز بود، زیرا برای هیچ موجود زندهای عملی کردن یک رکورد همهتوان امکانپذیر نبود، اما ناشناخته برای نگهبانان، او یک رکورد همهتوان دیگر داشت.
رکورد **اوروبوروس** یک رکورد همهتوان بود که به او تباری میداد که در سیطره بر جسم مطلق بود، و تنها راهی که او میتوانست طول عمر خود را افزایش دهد، ارتقاء رکورد اوروبوروس بود. تنها تمرین سطح صفر گیرنده روح، بدون قابلیت بازسازی انحرافی و فیزیکی که توسط رکورد اوروبوروس به او اعطا شده بود، غیرممکن بود.
روان هیچ تباری را نمیشناخت که بتواند آسیبهایی را که فعالسازی گیرنده روح به عنوان یک انسان فانی به بدن او وارد کرد، التیام بخشد.
هر امیدی که او برای به دست آوردن طول عمر بیشتر داشت، از طریق رکورد اوروبوروس بود. «وارث نور» و «وارث تاریکی» نمیتوانستند بر طول عمر او تأثیر بگذارند، حتی اگر آنها را تا حالت تجسم پرورش میداد.
امکان نداشت یک تبار کوچکتر بتواند بر یک تبار همهتوان تأثیر بگذارد. تبار همهتوان آن را مصرف میکرد.
میتوان گفت لحظهای که ذهنش گیرنده روح را لمس کرد، مسیرش مشخص شد. او نمیتوانست به آرامی تبارهای کوچکتر دیگر را توسعه دهد.
اوروبوروس اجازه رشد «وارث تاریکی» و «وارث نور» را نمیداد، حتی اگر آنها میتوانستند مسیری سریع برای قدرت باشند.
همانطور که روان این حقیقت را تصدیق کرد، «وارث نور» و «وارث تاریکی» بیصدا از رکورد کهن محو شدند.
مسیرش سختتر شد. چگونه میتوانست هزار امتیاز روح برای تبدیل شدن به یک افسانهای را در زمان محدودی که داشت، بدون مردن پیدا کند؟