فصل ۶ - در میان جنگلهای غربی بخش اول
وان حس کرد روحش از میان چندین لایه از مادهای ناشناخته «کشیده» میشود. تقریباً به نظر میرسید که انگار از میان اشکال مختلفی از مایعات با چگالیهای متفاوت عبور میکند. همانطور که سرعت حرکتش دائماً افزایش مییافت، او قادر به نفس کشیدن یا تشخیص موقعیت خود نبود، در حالی که انبوهی بیپایان از رنگها در دیدش سوسو میزدند. ناگهان، نیروی «کِشنده» در شکمش بازگشت و وان خود را در حالتی یافت که در میان یک محوطهی باز، محاصره شده با درختان، دراز کشیده است.
پس از کمی نگاه به اطراف، وان بلند شد و گرد و خاکی را که روی لباسش نشسته بود تکاند.
«آبجی، چی شد؟ چرا انتقال اینقدر یهویی شروع شد؟ باید قبل از اینکه از "بسته مبتدی" استفاده کنم بهم هشدار میدادی!»
(*متاسفم وان، اما چون بلافاصله بعد از اینکه عملکردش را توضیح دادم از من خواستی از "بسته مبتدی" استفاده کنم، مجبور شدم بدون فرصت شفافسازی آن را باز کنم. به یاد داشته باش، هدف من عمل کردن به عنوان واسطه بین تو و "مسیر" است. من قادر به تاخیر انداختن اجرای فرمانها بدون رضایت تو نیستم.*)
با شنیدن لحن پوزشخواهانه در صدای آبجی، وان کمی احساس گناه کرد که او را سرزنش کرده است.
«اشکالی نداره آبجی. تقصیر من بود که بدون پرسیدن نظر تو، انقدر سریع تصمیم گرفتم.»
(*اجازه نده فکرت را مشغول کند وان. آیا میخواهی وضعیت فعلی را برایت توضیح دهم؟*)
وان بار دیگر به اطراف منطقه نگاه کرد و سپس به ظاهر خودش نگریست. به نظر میرسید در محوطهای باز وسط درختان است که تنها میتوانست فرض کند یک جنگل است. به جای اینکه برهنه باشد (که بابتش شکرگزار بود)، تونیکی قهوهای با شلواری مشکی به تن داشت. دور کمرش کمربندی بود با ظرف چرمیِ عجیبی که با بررسی دقیقتر به نظر میرسید حاوی آب باشد. بزرگترین نکته قابل توجه این بود که آن رنگ پوستِ خاصی که او را از انسانهای عادی متمایز میکرد، با پوستی با رنگ برنزه ملایم جایگزین شده بود.
«بله آبجی. میتونی لطفاً توضیح بدی بعد از انتقال چه اتفاقی افتاد؟ چرا بدنم تغییر کرده و اینجا کجاست؟ همچنین، از این به بعد لطفاً هر توصیهای که فکر میکنی برای وضعیتم مفیده رو هم بگو. من به خودم اونقدر اعتماد ندارم که بتونم تو یه دنیای جدید تصمیمات درستی بگیرم.»
(*پس از آغاز انتقال، بدن شما باید بازسازی میشد چون شما فقط یک روح بودید. "مسیر" توانست ظاهر شما را مطابق با ایدهآلی که در ذهن خود داشتید تغییر دهد، و همچنین شبکههای درون بدنتان را بازسازی کند تا شما را قادر سازد از انرژی "منبع" (Source) در این "رکورد" استفاده کنید. چون شما از رنگپریدگیِ بیمارگونهی قبلی خود بیزار بودید، اکنون بدنی سالم و آنچه را که رنگ پوستِ نرمال میدانید، در اختیار دارید. بدن شما اکنون تواناییِ کانالکشیِ "منبع" در این دنیا را دارد و اگر تمرین کنید، حتی میتوانید از جادو و مهارتهای منحصر به فردِ این دنیا استفاده کنید. در مورد موقعیت مکانی فعلیتان، شما در حال حاضر در حاشیه منطقهای معروف به "جنگلهای غربی" هستید. "مسیر" تشخیص داد که این امنترین مکان شروع خواهد بود و شما را در نزدیکیِ اوراریو قرار میدهد که در ۳۰ کیلومتریِ جنوب شرقی واقع شده است. در مورد توصیه، پیشنهاد میکنم از فرصت استفاده کنید و وضعیت، مهارتها و کولهپشتی خود را بررسی کنید. پس از آن، پیدا کردن پناهگاه بالاترین اولویت خواهد بود.*)
وان از رگبار اطلاعاتی که توسط آبجی ارائه شد شوکه شده بود. حس میکرد مغزش دارد ذوب میشود تا تمام اطلاعاتی را که به دست آورده بود سازماندهی کند.
وان با لحنی دلسرد گفت: «آبجی، ببخشید... فکر نکنم بتونم همهی اینا رو به خاطر بسپارم.»
(*اشکالی ندارد وان. برای خلاصه کردنِ اوضاع، شما اکنون دارای بدنی جدید و سالم هستید که از نظر ظاهری مطابق با ترجیحات شماست. موقعیت فعلی شما جنگلی نزدیک به شهر اوراریو است، جایی که داستان اصلی اتفاق میافتد. غیر از آن، لطفاً قبل از جستجوی پناهگاه، از فرمانها برای نمایش وضعیت، مهارتها و کولهپشتی خود استفاده کنید.*)
«باشه آبجی. ممنون که یه کم سادهش کردی.»
(*باعث افتخار است، وان.*)
«نمایش وضعیت»
نام: وان میسون
سن: ۱۴
نژاد: انسان، مهر و موم شده
پارامترها: دانماچی
- سطح: ۱ (۰)
- قدرت: I-40 (0)
- پایداری: I-70 (0)
- مهارت: I-23 (0)
- چابکی: I-38 (0)
- جادو: H-120 (0)
قدرت روح: رتبه ۱ (روح فانی)
کارما: ۱۰۰
با دیدن وضعیتش، وان اخم کرد.
«غیر از جادوم، بقیه آمارم پایینه. اون مقادیر دوم برای چیه؟»
(*مقادیر دوم پارامترهایی را نشان میدهند که وقتی موفق شوید به یک فامیلیا بپیوندید، روی صفحه وضعیت شما نمایش داده میشوند. چون شما هنوز به هیچ فامیلیایی نپیوستهاید، مجموع به صورت ۰ نمایش داده میشود.*)
«منطقیه. چرا آمار جادوی من انقدر از بقیه پارامترهام بالاتره؟ من که هیچوقت نتونستم از جادو استفاده کنم، پس نباید اونم مثل بقیه پایین باشه؟»
(*این به دلیلِ تغییر بدن شما توسط "مسیر" است تا به شما اجازه دهد در این دنیا وجود داشته باشید.*)
وان برای لحظهای به خیره شدن به وضعیت ادامه داد که چند چیز توجهش را جلب کرد.
«آبجی، چرا سن من ۱۴ ثبت شده؟ مگه کلیشکا نگفت من ۳ سال تو اون فضای سفید بودم؟ و چرا دو تا مقدار برای نژاد هست؟ و مگه کارمای من وقتی "مسیر" رو گرفتم صفر نشد؟»
(*چون روح بدون سن است، فارغ از اینکه چقدر زمان در صفحهی اثیری گذراندید، سن شما تغییر نکرد. وقتی بدنتان هنگام ورود به "رکورد" دانماچی بازسازی شد، به شما اجازه داد سنی را که در زمان مرگ داشتید حفظ کنید. در مورد کارما، با اینکه به عنوان روح میتوانستید کارمای ۰ داشته باشید، اما نمیتوانید در دنیا با کارمای ۰ وجود داشته باشید چون وجودتان به طور خودکار شروع به تغییر سرنوشتِ اطرافتان میکند. هنگام تولد، یا در مورد شما هنگام ورود به این دنیا، یک کودک ۱۰۰ کارما خواهد داشت. لطفاً توجه داشته باشید که مقدار کل کارما شامل هر دو مقدار مثبت و منفی است!*)
وان از اطلاعات داده شده با خوشحالی متعجب شد. او انتظار داشت چون قرار است «تناسخ» پیدا کند، مجبور باشد پروسهی تولد و بزرگ شدن به عنوان یک کودک را طی کند. نمیدانست چطور میتوانست با ذهن یک نوجوان، با کودکِ متولد شده در یک خانواده کنار بیاید.
«میفهمم، این خوبه. حداقل میتونم فوراً تمرین برای قویتر شدن رو شروع کنم. و منظورت اینه که اگه کارما ۰ بشه، من درجا میمیرم؟»
(*درست است، اما توجه داشته باشید که از دست دادن کارما بسیار دشوار است. حتی اگر تصمیم بگیرید کارهای بد انجام دهید، باز هم منجر به کسبِ خالصِ کارما میشود، اما بیشتر از نوعِ کارمای منفی.*)
وان با درک توضیحات داده شده سر تکان داد.
«نمایش مهارتها»
با اینکه هیچ انتظاری نداشت، وان از چیزی که دید شگفتزده شد.
*مهارتها*
زنجیرشکن (Chainbreaker):
رتبه: (S)
وضعیت افزایش مییابد اگر دارندهی مهارت بسته، مهر و موم، یا زندانی شده باشد. میزان افزایش متناسب با استرسِ کاربر و میل او به آزادی است.
تحمل درد (Pain Tolerance):
رتبه: (A)
هرچه دارنده آسیب بیشتری متحمل شود، اثر این مهارت بر ذهن بیشتر میشود. درد را مهار نمیکند، اما مانع از پرت شدن حواسِ دارنده توسط درد میشود.
موهبت ایگدراسیل (Yggdrasil’s Favor):
رتبه: (S)
ارتباط شما با «منبع»، به شما اجازه میدهد درک مهارتها و تواناییهای درمانی را به شدت بهبود بخشید. نرخ موفقیت محصولات کیمیاگری را افزایش میدهد. به کاربر اجازه میدهد انرژی «منبع» را در اشیاء تزریق کند.
نقاب مسافر (Veil of the Traveler):
رتبه: (S)
مانع از افشای اطلاعات کاربر توسط مهارتهای رتبه پایینتر بدون رضایت دارنده میشود. اثرِ اختفا و تواناییهای مربوط به مخفیکاری را افزایش میدهد.
*مهارتهای توسعه (Development Skills)*
التیام روح (Spirit Healing):
رتبه: (D)
نرخ بازیابی انرژی ذهنی و «منبع» را افزایش میدهد.
انتقال زخم (Wound Transfer):
رتبه: (B)
انتقال زخمها به اهداف مایل. نرخ بازیابی را روی هدف افزایش میدهد.
بعد از خواندن تمام مهارتها و توضیحاتشان، وان گیج شده بود. نمیتوانست بفهمد چطور با توجه به پایین بودن آمارش، این همه مهارت دارد.
«آبجی، چرا من این همه مهارت دارم، و مگه در مقایسه با سطح من رتبهشون خیلی بالا نیست؟»
(*"زنجیرشکن" تجلیِ "آرزوی" شما برای داشتن یک زندگی آزاد و شاد است. وقتی "مسیر" را به دست آوردید، به شما مهارتی معادل داد که باید هنگام انتقال به دنیاهای دیگر همراهتان باشد. "تحمل درد" نتیجهی وضعیت ذهنی و تجربیات شما در زندگی قبلیتان است... وارد جزئیات زیادی در مورد آن نمیشوم. "موهبت ایگدراسیل" به نظر میرسد برکتی است که هنگام ورود به این "رکورد" از "منبعِ" دنیا دریافت کردهاید. این مهارت باید هنگام تلاش برای قویتر شدن و توسعه یک حرفه برایتان بسیار مفید باشد. "نقاب مسافر" توسط "مسیر" به عنوان وسیلهای برای محافظت از هویت شما به عنوان یک تناسخیافته (Transmigrator) به شما داده شد. اگرچه ممکن است به آن فکر نکرده باشید وان، اما اگر مردم بفهمند شما از دنیای دیگری به اینجا آمدهاید، میتواند بسیار خطرناک باشد. و اما در مورد "التیام روح" و "انتقال زخم"، آن مهارتها به نظر میرسد نتیجهی ----------------------------- باشند.*)
وان آهی کشید: «آه، دوباره یه سری اطلاعات رو حذف کردی. حدس میزنم روحم هنوز اونقدر قوی نیست که اون اطلاعات رو بدونه.»
(*اینطور به نظر میرسد. متاسفم وان.*)
«اشکالی نداره آبجی. فقط انگیزه بیشتری بهم میده تا رشد کنم و قویتر بشم. پس، برای خلاصه کردن حرفات... تمام مهارتهای من نتیجهی تجربیات گذشتهم هستن، و به نظر میرسه روحم بعد از تناسخ به این دنیا اونا رو حفظ کرده. غیر از اون، باید خیلی مراقب باشم که این حقیقت رو که از دنیای دیگهای اومدم لو ندم... درسته؟»
وان در حالی که اطلاعات جدید را بررسی میکرد این را پرسید.
(*بله وان. برای دنیاهای رده پایینتر که هیچ تعاملی با صفحات دیگر ندارند، افشای اطلاعاتِ وجود آنها بسیار خطرناک است. این دنیا به نظر میرسد متشکل از پنج قلمرو مختلف باشد، اما جمعیت فانی تنها از سه تای آنها آگاهند. اگر سعی کنید درباره وجود دنیاهای دیگر صحبت کنید، ممکن است باعث واکنش شدید از جانب "قوانین" دنیا شود.*)
وان با شنیدن کلمه «قوانین» گوشهایش تیز شد.
«منظورت از "قوانین" چیه آبجی؟ چیزیه که خدایان ساختن تا به ادارهی این دنیا کمک کنه؟»
(*این تنها بخشی از حقیقت است وان. "قوانین" هر "رکورد" چیزهایی هستند که ثبات خودِ "رکورد" را حفظ میکنند. حتی خدایان و الهههای مختلف هم به آنها محدود هستند و ممکن است حتی از وجودشان آگاه نباشند. با این حال، آنها میتوانند از "الوهیت" خود برای شبیهسازی عملکرد "قوانین" استفاده کنند و آنها را به موجودات رده پایینتر انتقال دهند. این بزرگترین تفاوت بین فانیها، نیمهخدایان و خدایان در بسیاری از "رکوردها" است.*)
وان تعجب کرد که حتی خدایان این دنیا هم اینقدر محدود هستند. او میتوانست درک کند که چطور فاش کردن اطلاعات درباره زندگی قبلی و تجربیاتش میتواند آسیب بزرگی به خودش بزند. پس از چند دقیقه سبکسنگین کردنِ اوضاع، او سوگندی شخصی یاد کرد که گذشتهاش را به عنوان رازی مطلق نگه دارد، حداقل تا زمانی که بتواند آنقدر قوی شود که خود را از خودِ «قوانین» آزاد کند.