Endless Path: Infinite Cosmos

فصل 7 – در میان جنگل‌های غربی بخش دوم

فصل ۷ - در میان جنگل‌های غربی بخش دوم

وان پس از اینکه عزم تازه‌یافته‌اش را در اعماق قلبش محکم کرد، به بررسی عملکردهای «مسیر» ادامه داد. او متوجه عملکرد جدیدی با برچسب «مشاهده میزان علاقه» (View Affection) شد که به یاد آورد آن را از «بسته مبتدی» به دست آورده است. تصمیم گرفت بعداً درباره نحوه استفاده از آن بپرسد، اما فعلاً طبق پیشنهاد «آبجی» روی «کوله‌پشتی» تمرکز کرد.

وان در ذهنش گفت: «نمایش کوله‌پشتی»

در زاویه دیدش، شبکه‌ای را دید که پس از شمردن، حاوی ۲۷ جای خالی بود. در سمت چپ شبکه، تصویری بسیار ابتدایی از بدن انسان با مجموع ۱۳ جایگاه (Slot) خالی وجود داشت. برای هر یک از اعضای سر، گردن، تنه، کمر و پاها یک جایگاه اختصاص داده شده بود. و برای دست‌ها، پاها، مچ‌ها و انگشتان، هر کدام دو جایگاه وجود داشت. او می‌توانست ببیند که هر چیزی که در حال حاضر به تن دارد، روی تصویر مرد نمایش داده شده است. با بررسی دقیق‌تر، متوجه شد که حتی می‌تواند جزئیات آیتم‌ها را مشاهده کند.


تونیک پشمی ۳ لایه (قهوه‌ای)
رتبه: (I) زره تنه
جایگاه‌ها: ۰
دفاع فیزیکی (P.Def): ۳
دفاع جادویی (M.Def): ۱
توضیحات: یک تونیک عایق که در برابر عناصر طبیعی محافظت ایجاد می‌کند. ساختار سه لایه‌ی آن قابلیت‌های ضدآبِ پایه به آن می‌دهد.

شلوار کتان معمولی (مشکی)
رتبه: (I) زره پا
جایگاه‌ها: ۰
دفاع فیزیکی: ۲
دفاع جادویی: ۱
توضیحات: شلواری که معمولاً توسط انسان‌ها در قاره «عدن» پوشیده می‌شود. (یادداشت نویسنده: جیب ندارد!)

کمربند چرمی آب‌دیده (قهوه‌ای)
رتبه: (H) زره کمر
جایگاه‌ها: ۲
- تُنگِ تجدیدپذیر
دفاع فیزیکی: ۱
دفاع جادویی: ۰
توضیحات: کمربندی ساخته شده از پوست مینوتور. دارای دوام متوسط است و می‌تواند دو آیتم متصل را نگه دارد.

تُنگِ تجدیدپذیر (Decanter of Replenishment)
رتبه: (B) ضمیمه کمکی کمر
وضعیت ویژه: تخریب‌ناپذیر
توضیحات: تُنگی ساخته شده از موجودی مرموز در اعماق اقیانوس. توسط الهه «آمفیتریت» متبرک شده تا در هر ساعت تا یک لیتر آب را جایگزین و پر کند.

صندل پوست‌گوسفندی معمولی (x2)
رتبه: (I)
جایگاه‌ها: ۰
دفاع فیزیکی: ۱
دفاع جادویی: ۱
توضیحات: صندلی معمولی که توسط انسان‌ها در قاره عدن پوشیده می‌شود. تولید شده از پوست گوسفند و کنف.


وان شگفت‌زده شد، به‌ویژه از اطلاعات مربوط به «تُنگ تجدیدپذیر». با وجود آن، دیگر لازم نبود نگران پیدا کردن منبع آب تمیز باشد و اگر ظرف پیدا می‌کرد، می‌توانست آن‌ها را برای حمام کردن با آب تازه پر کند.

همان‌طور که به بررسی آنچه که به عنوان «تجهیزات» می‌شناخت ادامه می‌داد، متوجه شد آیکونی در گوشه پایین سمت راستِ هر جایگاه تجهیزات وجود دارد. شبیه دو فلش بود که یکدیگر را دنبال می‌کردند تا دایره‌ای بسازند. وقتی به فشار دادن آن فکر کرد...

وان با دیدن اینکه تونیکی که قبلاً پوشیده بود ناپدید شده و او را با سینه‌ی لخت در محوطه باز رها کرده، فریاد زد: «این دیگه چه صیغه‌ایه!؟»

او متوجه شد که جایگاه مربوطه حالا «خالی» شده و تصویر محوی از تونیک در پس‌زمینه آن دیده می‌شود. وقتی به فشار دادن دوباره آن فکر کرد، تونیک بلافاصله دوباره ظاهر شد.

«پس من می‌تونم آزادانه آیتم‌هایی رو که توی جایگاه‌های تجهیزات گذاشتم بپوشم و دربیارم؟»

(*درست است وان. تحت تأثیر قرار گرفتم که توانستید به این سرعت خودتان متوجه شوید. همچنین باید به جایگاه‌های تجهیزات برای هر دو دستتان توجه کنید.*)

با پذیرفتن توصیه آبجی، وان متوجه شد که تصویری محو پشت هر یک از جایگاه‌های تجهیزاتِ دستش وجود دارد. در جایگاه راست، یک خنجر بود، در حالی که جایگاه چپ یک تبرزین کوچک (Hatchet) را نگه داشته بود. با فعال کردن هر کدام، هم خنجر و هم تبرزین در دستانش ظاهر شدند. او آن‌ها را بررسی کرد.


خنجر فولادی معمولی
رتبه: (H)
جایگاه‌ها: ۰
حمله فیزیکی (P.Atk): ۹۰ (+۱۰)
حمله جادویی (M.Atk): ۱۰
توضیحات: خنجری که با تکنیک پالایشِ منحصربه‌فردی ساخته شده تا دوام آن افزایش یابد. تیغه به دقت صیقل داده شده تا قدرت حمله‌ی آن بیشتر شود.

تبرزین فولادی معمولی
رتبه: (H)
جایگاه‌ها: ۰
حمله فیزیکی: ۱۱۰ (+۱۰)
حمله جادویی: ۰
توضیحات: تبرزینی که با تکنیک پالایشِ منحصربه‌فردی ساخته شده تا دوام آن افزایش یابد. تیغه به دقت صیقل داده شده تا قدرت حمله‌ی آن بیشتر شود. هنگام قطع کردن چوب، تقویتی (Enhancement) ارائه می‌دهد.


پس از خواندن توضیحات، وان وزن هر کدام را در کف دستانش سنجید. خنجر نسبتاً سبک بود، حتی برای وان، و با اینکه تیغه حدود ۲۰ سانتی‌متر بود، تعادل فوق‌العاده‌ای داشت. تبرزین بسیار سنگین‌تر بود، که احتمالاً دلیل قدرت حمله فیزیکیِ بیشترش بود. او دقت کرد که تیغه تبر تنها حدود ۱۳ سانتی‌متر طول دارد و ضخامتی حدود ۴ سانتی‌متر که در لبه‌ی برش به شکل گُوِه باریک می‌شود. او همچنین جابه‌جا کردن دو آیتم بین دستانش را امتحان کرد و دید که بلافاصله در جایگاه‌های تجهیزاتش به‌روزرسانی شد.

وان همان‌طور که مدام تجهیزات را خاموش و روشن می‌کرد و ظاهر و ناپدید شدنِ آنیِ آن‌ها در دستش را تماشا می‌کرد، گفت: «این خیلی خفنه!»

(*اهم.*)

وان از صدای سرفه‌ی ناگهانی در ذهنش جا خورد و باعث شد خنجر را روی زمین بیندازد. از آنجا که خیلی روی خاموش و روشن کردن آیکون تمرکز کرده بود، متوجه شد وقتی خنجر را انداخت، تصویر درون جایگاه ناپدید شد.

وان در حالی که خنجر را برمی‌داشت گفت: «ببخشید آبجی. فقط دیدن اینکه یه چیزی اونجوری غیب و ظاهر می‌شه واقعاً باحاله. تقریباً شبیه شعبده‌بازیه و یه لحظه حواسم پرت شد.»

او پاسخ آبجی را با لحنی که تقریباً پوزش‌خواهانه به نظر می‌رسید شنید.

(*اشکالی ندارد وان، اما اولویت‌هایت را به خاطر بسپار. در حال حاضر ساعت حدود ۳ بعدازظهر است، بنابراین باید قبل از غروب خورشید شروع به جستجوی پناهگاه و غذا کنی.*)

وان در حالی که به گوی درخشان معلق در آسمان نگاه می‌کرد پرسید: «بله آبجی. ممنون بابت یادآوری، ولی وقتی خورشید غروب کنه چی می‌شه؟»

(*...وقتی خورشید غروب کند، دنیا تاریک می‌شود و دیدنِ اشیاء دشوار می‌گردد. همچنین زمانی است که موجودات خطرناک و شب‌زی شکار برای غذا را آغاز می‌کنند. اگر قبل از غروب خورشید نتوانید پناهگاه پیدا کنید، پرسه‌زنی در اطراف بسیار خطرناک خواهد شد، چه برسد به تلاش برای خوابیدن.*)

وان از این اطلاعات شوکه شد. از آنجا که تمام عمرش را در فضای بسته گذرانده بود، هرگز ندیده بود که خورشید و ماه واقعی چه شکلی هستند. تمام اطلاعاتی که داشت از مانگا و انیمه می‌آمد، جایی که حتی با اینکه هوا کمی تاریک‌تر بود، همه به نظر می‌رسید می‌توانند ببینند و آزادانه حرکت کنند.

«فهمیدم. فوراً شروع می‌کنم به گشتن دنبال پناهگاه! اما... از کجا باید جستجو رو شروع کنم؟ من تا حالا توی جنگل نبودم، پس باید حرکت به سمت اوراریو رو شروع کنم؟ شاید بتونم بعضی از شخصیت‌های داستان رو پیدا کنم، یا حتی به یه فامیلیا ملحق بشم و سفرم رو شروع کنم!»

درست در لحظه‌ای که هیجانش داشت اوج می‌گرفت، با شنیدنِ حرف بعدی آبجی دوباره هشدار را احساس کرد.

(*این کار در حال حاضر غیرممکن است وان. با اینکه ۳۰ کیلومتر چندان دور نیست، شما نمی‌توانید قبل از غروب خورشید به آنجا برسید. همچنین حقیقتی وجود دارد که ورود به شهر نیاز به پول دارد، پس بدون آیتم برای تجارت یا مبادله، قادر به ورود به شهر نخواهید بود. اما مهم‌ترین فاکتور این است که بسیاری از شخصیت‌های داستان ممکن است در حال حاضر حتی در اوراریو نباشند.*)

«منظورت چیه آبجی؟ چرا اونجا نباشن؟»

(*به این دلیل است که شما بدون تعیینِ زمان و مکان ورود، وارد این دنیا شدید. برای جبران این موضوع، "مسیر" تشخیص داد که بهینه‌ترین حالت برای شما این است که اینجا در حومه جنگل‌های غربی وارد شوید. و اما دلیل اینکه چرا شخصیت‌ها ممکن است هنوز در اوراریو نباشند، این است که شما در حال حاضر سه سال با شروع وقایع داستان فاصله دارید!*)

خرید اشتراک ویژه

سهمیه مطالعه رایگان:

کاربران عضو شده، هر 2 روز یکبار، تعداد 5 فصل رایگان دریافت می‌کنند. وارد شوید تا سهمیه خود را ببینید.

اشتراک استارتر

10,000 تومان
اعتبار: 7 روز

اشتراک ناول باز

30,000 تومان
اعتبار: 30 روز
پیمایش به بالا