Reverend Insanity

فصل ۴: گویو فانگ یوان

فصل ۴: گویو فانگ یوان

خورشید در آسمان طلوع کرده، و پرتوهایش درخشان است. مه‌ِ کوهستان چندان غلیظ نیست؛ پرتوهای تیز به راحتی از آن عبور می‌کنند.

بیش از صد نوجوان ۱۵ ساله در مقابل عمارت قبیله جمع شده بودند. عمارت قبیله در مرکز دهکده قرار داشت، ۵ طبقه بود و سقف‌های شیب‌دار تیز داشت؛ به شدت محافظت می‌شد. جلوی عمارت میدان اصلی بود، و در خود عمارت معبد لوح‌های یادبود اجداد گویو قرار داشت. هر نسل از رؤسای قبیله در این عمارت زندگی می‌کردند. در هر مراسم مهم یا حادثه‌ی بزرگ، بزرگان قبیله نیز در اینجا جمع می‌شدند و به بحث می‌پرداختند. اینجا مرکز قدرت کل دهکده بود.

کسی که در آن لحظه مسئول بود، پیر آکادمی نام داشت. او با ریش و موهای سفید، روحیه‌ی بالایی داشت و نوجوانان را به داخل عمارت هدایت کرد: «بسیار خوب، همگی وقت‌شناس هستید. امروز مراسم بیداری است؛ نقطه‌ی عطف بزرگ زندگی شما. زیاد حرف نمی‌زنم، فقط با من بیایید.» با این حال آن‌ها به بالا نرفتند، بلکه پس از عبور از ورودی یک سالن بزرگ، به پایین هدایت شدند. با دنبال کردن یک پلکان سنگی ساخته شده، وارد یک غار زیرزمینی شدند.

گروه جوانان صداهای تعجب و شگفتی از خود درآوردند. غار زیرزمینی زیبا بود، قندیل‌های آهکی با رنگ‌های رنگین‌کمان می‌درخشیدند. این نور بر چهره‌ی جوانان می‌تابید و سایه‌های نئونی خیره‌کننده بود.

فانگ یوان در میان جمعیت بود و بی‌سر و صدا همه‌چیز را مشاهده می‌کرد. در دل خود فکر کرد: صدها سال پیش، قبیله‌ی گویو پس از مهاجرت از سرزمین‌های مرکزی به مرز جنوبی، به کوه چینگ مائو آمد و در آنجا ساکن شد. این زمانی بود که آن‌ها در این غار زیرزمینی یک چشمه‌ی معنوی پیدا کردند. این چشمه‌ی معنوی تعداد زیادی سنگ‌های اولیه (primeval stones) تولید می‌کند – می‌توان گفت این اساس و پایه‌ی دهکده‌ی گویو بود.

آن‌ها صدها قدم راه رفتند. هوا تاریک‌تر شد و صدای آب به طور ضعیفی شنیده می‌شد. پس از پیچیدن از یک گوشه، رودخانه‌ی زیرزمینی به عرض ۳ ژانگ (حدود ۱۰ متر) پیش روی آن‌ها قرار گرفت. اکنون چراغ‌های رنگارنگ قندیل‌های آهکی کاملاً ناپدید شده بودند، اما در تاریکی رودخانه نور آبی ضعیفی ساطع می‌کرد. شبیه یک رودخانه‌ی ستاره‌ای در آسمان شب بود.

رودخانه از اعماق تاریک غار جریان داشت. در داخل آب‌های شفاف، می‌شد ماهی‌ها، گیاهان آبزی و حتی ماسه‌های زیر رودخانه را دید. در مقابل رودخانه دریایی از گل‌ها بود.

این‌ها ارکیده‌های ماه (moon orchids) بودند که قبیله‌ی گویو با دقت کشت می‌کرد. گلبرگ‌های زیبای آبی و صورتی به شکل هلال ماه بودند؛ ساقه‌های گل مانند یشم بودند، مرکز گل مانند آن نوع درخشش گرمی که از مروارید زیر نور ساطع می‌شود، می‌درخشید. در نگاه اول، در پس‌زمینه‌ی تاریک، دریای گل شبیه قطعه‌ای عظیم از زمین به نظر می‌رسید که با فرشی سبز مایل به آبی پوشیده شده و با مرواریدهای بی‌شماری تزئین شده است. فانگ یوان با آگاهی با خود فکر کرد: ارکیده‌ی ماه غذای بسیاری از گو‌ها است. این دریای گل را می‌توان بزرگترین محیط کشت قبیله دانست.

«وای، چقدر زیبا!»

«واقعاً زیباست!»

منظره‌ی جدید چشمان نوجوانان را گشود. از نگاه هر یک از آن‌ها نوری ساطع می‌شد که مملو از احساسات هیجان و اضطراب بود.

پیر گفت: «بسیار خوب، با دقت به نام‌هایی که می‌خوانم گوش کنید. کسانی که نامشان خوانده می‌شود باید از این رودخانه به ساحل مقابل بروند. تا جایی که می‌توانید راه بروید، البته هر چه جلوتر بروید بهتر است. آیا همه متوجه شدید؟»

جوانان پاسخ دادند: «کاملاً متوجه شدیم.» در واقع قبل از آمدن به اینجا، همگی شنیده بودند که اعضای خانواده یا بزرگترهایشان درباره‌ی آن صحبت کرده‌اند. می‌دانستند که هرچه بیشتر بتوانند راه بروند، استعدادشان بهتر است. آینده‌شان نیز روشن‌تر خواهد شد.

پیر، لیست اسامی را در دست گرفت و اولین نفر را صدا زد: «گویو چن بو.»

رودخانه عریض اما کم‌عمق بود – تا زانوهای یک نوجوان می‌رسید. چهره‌ی چن بو پر از جدیت بود، او قدم در ساحل دریای گل گذاشت. به محض انجام این کار، او فشاری نامرئی را احساس کرد، گویی دیواری نامرئی در مقابلش بود که او را از حرکت به جلو بازمی‌داشت. در این لحظه، گل‌ها در پای او ناگهان نور سفید ضعیفی ساطع کردند. نور دور چن بو جمع شد و وارد بدنش شد. برای لحظه‌ای چن بو احساس کرد فشار افت کرده است؛ دیوار نامرئی که او را مسدود کرده بود ناگهان نرم‌تر شد. با این، چن بو دندان‌هایش را به هم فشرد و نیروی خود را جمع کرد و به جلو رفت. سعی کرد به سختی راهش را باز کند، اما پس از سه قدم، دیوار جلوی او دوباره به حالت قبلی سخت شد. بنابراین دیگر نتوانست جلوتر برود.

پیر در حالی که این را مشاهده می‌کرد آهی کشید. ضمن ثبت اتفاق، گفت: «گویو چن بو، ۳ قدم، استعدادی برای استاد گو شدن ندارد. نفر بعد، گویو زاو شی!»

چن بو با دندان‌هایی که به هم فشرده شده بود، رنگ‌پریده از رودخانه گذشت و به سمت جوانان برگشت. بدون استعداد ذاتی، او می‌توانست به عنوان یک انسان عادی زندگی کند، و پایین‌ترین جایگاه را در قبیله داشته باشد.

هیکلش لرزان بود؛ ضربه‌ی بزرگی به او وارد شده بود، گویی واقعیت همه‌ی امیدهایش را کشته بود. بسیاری از مردم نگاه‌های دلسوزانه به او انداختند، در حالی که بسیاری دیگر نگاه‌های خیره‌ای به دومین نفری که از رودخانه عبور می‌کرد، داشتند.

حیف که این نوجوان نیز فقط توانست چهار قدم به جلو برود – او هم استعدادی نداشت.

همه استعداد ذاتی برای استاد گو شدن را ندارند. به طور کلی، اگر پنج نفر از ده نفر استعداد داشته باشند، بد نیست. در قبیله‌ی گو، این نسبت بالاتر است و به شش نفر می‌رسد. این به این دلیل است که جد قبیله‌ی گویو – رئیس قبیله‌ی نسل اول یک مرد قدرتمند، افسانه‌ای و مشهور بود. به دلیل دلایل کشت و کار، دودمان او ژن‌های قدرتمندی را حمل می‌کرد، بنابراین میانگین کیفیت استعداد در قبیله‌ی گویو به طور کلی بالاتر بود، زیرا آن‌ها خون او را در رگ‌های خود داشتند.

با دو شکست پیاپی، سایر بزرگان که در تاریکی صحنه را مشاهده می‌کردند، چهره‌هایی عبوس به خود گرفتند. حتی رئیس قبیله هم کمی اخم کرده بود. لحظه‌ی بعد، پیر آکادمی نام سوم را صدا زد: گویو مو بِی.

نوجوان اسب‌رویی که لباس‌های کتانی پوشیده بود، با صدای آرامی پیش آمد: «حاضر!» او قدی بلند داشت و قوی‌تر از همسالانش به نظر می‌رسید. هاله‌ای شجاعانه در اطرافش بود. او رودخانه را در چند قدم طی کرد و به ساحل مقابل رسید. ۱۰ قدم، ۲۰ قدم، ۳۰ قدم؛ نورهای کوچک یکی پس از دیگری وارد بدنش می‌شدند. او راه رفت تا اینکه به ۳۶ قدم رسید، قبل از اینکه سرانجام نتواند جلوتر برود.

جوانان کنار رودخانه با چشمانی باز و شوکه تماشا می‌کردند. پیر آکادمی با خوشحالی فریاد زد: «خوب، گویو مو بِی، استعداد درجه B! بیا اینجا، بگذار دریای اولیه‌ات را ببینم.»

گویو مو بِی به سمت پیر آکادمی بازگشت. پیر دستش را دراز کرد و روی شانه‌ی نوجوان گذاشت، چشمانش را بست و با تمرکز بررسی کرد. سپس دستش را عقب کشید و سر تکان داد، و روی کاغذ ثبت کرد: گویو مو بِی، دریای اولیه‌ی به ابعاد شش در شش، می‌تواند با جدیت آموزش داده شود.

این استعداد خاص را می‌توان با چهار درجه اندازه‌گیری کرد – درجه A تا درجه D. یک نوجوان با استعداد درجه D که به مدت ۳ سال پرورش یابد، می‌تواند به یک استاد گو ارشد رتبه یک تبدیل شود و اساس خانواده شود. یک نوجوان با استعداد درجه C پس از دو سال کشت و کار معمولاً می‌تواند به یک استاد گو ارتبه دو تبدیل شود و ستون فقرات قبیله شود. یک استعداد درجه B باید مورد توجه قرار گیرد. اغلب به یک بزرگ قبیله در آینده تبدیل می‌شود، با ۶ تا ۷ سال آموزش به استاد گو رتبه سه تبدیل خواهد شد.

و وقتی صحبت از درجه A می‌شود، حتی اگر فقط یکی باشد، خوشبختی بزرگی را برای کل قبیله به همراه خواهد داشت. باید مراقبت زیادی به او داده شود؛ با این استعداد در حدود ۱۰ سال می‌تواند به یک استاد گو رتبه چهار تبدیل شود. در آن لحظه او می‌تواند برای جایگاه رئیس قبیله رقابت کند!

به عبارت دیگر، تا زمانی که این گویو مو بِی بزرگ شود، در نهایت یکی از بزرگان قبیله‌ی گویو خواهد شد. به همین دلیل بود که پیر آکادمی شادمانه خندید؛ بزرگان که در تاریکی تماشا می‌کردند نیز آه آسودگی کشیدند، سپس همگی چرخیدند و با حسادت به یکی از بزرگان میان خود نگاه کردند.

این پیر هم اسب‌رو بود، و به عنوان پدربزرگ گویو مو بِی، گویو مو چن، شناخته می‌شد. چهره‌ی او از قبل خندان بود. او تحریک‌آمیز به دشمن قدیمی خود نگاه کرد و گفت: «نظرت چیست؟ نوه‌ی من بد نیست هان، گویو چی لیان.»

گویو چی لیان سرش پر از موهای قرمز بود. او با عصبانیت «هومف»ی کرد و پاسخی نداد. واضح بود که حالت چهره‌اش واقعاً تیره بود.

یک ساعت بعد، نیمی از جوانان قبلاً از دریای گل عبور کرده بودند. تعداد زیادی استعداد درجه C و D در میان آن‌ها وجود داشت، در حالی که نیمی از آن جوانان اصلاً استعدادی نداشتند.

رئیس قبیله با آهی عمیق گفت: «آه، دودمان در حال ضعیف‌تر شدن است. در این چند سال قبیله هیچ استاد رتبه چهار برای تقویت دودمان نداشته است. رئیس قبیله‌ی نسل چهارم تنها استاد رتبه پنج بود، اما در نهایت با راهب شراب گل نابود شد و هیچ فرزندی به جا نگذاشت. استعدادهای نسل‌های بعدی قبیله‌ی گویو ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند.»

در این لحظه، پیر آکادمی فریاد زد: «گویو چی چن!»

با شنیدن این نام، همه‌ی بزرگان به گویو چی لیان نگاه کردند؛ این نوه‌ی گویو چی لیان بود.

گویو چی چن جثه‌ای کوچک و کوتاه داشت و صورتش پر از آبله‌مرغان بود. او مشتش را گره کرده بود و تمام صورتش عرق می‌کرد. واضح بود که به شدت عصبی است.

همانطور که به ساحل مقابل قدم گذاشت، نورهای کوچک وارد بدنش شد؛ پس از راه رفتن مستقیم برای ۳۶ قدم، متوقف شد.

پیر آکادمی فریاد زد: «یک درجه B دیگر!»

جوانان شروع به همهمه کردند و نگاه‌های حسودانه‌ای به گویو چی چن انداختند.

گویو چی لیان با غرور به گویو مو چن خیره شد و فریاد زد: «هاهاها، ۳۶ قدم، ۳۶ قدم!» این بار نوبت گویو مو چن بود که چهره‌ای عبوس داشته باشد.

فانگ یوان در میان جمعیت، چانه‌اش را متفکرانه مالید: «گویو چی چن، هان...» در خاطراتش، قبیله گویو چی چن را به شدت مجازات کرد زیرا او در مراسم بیداری تقلب کرده بود. در واقع چی چن فقط استعداد درجه C داشت، اما چون پدربزرگش گویو چی لیان به او کمک کرد تا نتایج را جعل کند، به همین دلیل به نظر می‌رسید استعداد درجه B دارد.

راستش را بخواهید اگر می‌خواست تقلب کند، فانگ یوان تعداد بی‌شماری راه برای این کار داشت، برخی روش‌ها حتی کامل‌تر از روش گویو چی چن. اگر یک استعداد درجه B یا درجه A ظاهر می‌شد، آن‌ها مراقبت عظیمی از قبیله دریافت می‌کردند.

اما اولاً، فانگ یوان تازه دوباره متولد شده بود. در این وضعیت آماده کردن روش تقلب دشوار بود. ثانیاً، حتی اگر موفق به تقلب می‌شد، نمی‌توانست سرعت کشت و کار خود را جعل کند. در آن صورت لو می‌رفت. با این حال گویو چی چن فرق داشت؛ پدربزرگش گویو چی لیان بود – یکی از دو بزرگ قبیله با بیشترین نفوذ در قبیله. با این، چی لیان می‌توانست برای مدتی حقیقت را برای نوه‌اش پنهان کند.

«گویو چی لیان همیشه نسبت به گویو مو چن خصومت داشت، این دو پیر دو بزرگترین مقامات با نفوذ قبیله هستند. برای سرکوب حریفش به نوه‌ی خودش نیاز داشت تا استعداد برجسته‌ای داشته باشد. همچنین به این دلیل بود که او از پشت کمک می‌کرد، گویو چی چن توانست برای مدتی حقیقت را پنهان کند. در خاطراتم، اگر آن حادثه نبود، حقیقت هرگز فاش نمی‌شد.»

چشمان فانگ یوان با نور درخشید، ذهنش به دنبال راه‌هایی برای استفاده از این دانش به نفع خود بود.

اگر او این موضوع را در همان لحظه افشا می‌کرد، پاداش کوچکی از قبیله دریافت می‌کرد، اما سپس گویو چی لیان بسیار قدرتمند را آزرده می‌ساخت. این کار عاقلانه نبود.

در چنین مدت کوتاهی نیز نمی‌توانست آن‌ها را باج‌گیری کند. به دلیل داشتن موقعیت پایین، فقط نتیجه‌ی معکوس می‌گرفت.

همانطور که در فکر فرو رفته بود، ناگهان شنید که پیر آکادمی نام خودش را صدا می‌زند: «گویو فانگ یوان!»

خرید اشتراک ویژه

سهمیه مطالعه رایگان:

کاربران عضو شده، هر 2 روز یکبار، تعداد 5 فصل رایگان دریافت می‌کنند. وارد شوید تا سهمیه خود را ببینید.

اشتراک استارتر

10,000 تومان
اعتبار: 7 روز

اشتراک ناول باز

30,000 تومان
اعتبار: 30 روز
پیمایش به بالا