Nano Machine

فصل 9

فصل ۹: اولین آزمون مثل آب خوردن است (۱)

پس از لحظه‌ی خجالت‌آور چون کونگ‌وون، میدان تمرین در سکوتی سنگین فرو رفت. محافظ چپ، لی هامنگ، ادامه داد: «می‌دونم سوالتون چیه. فکر می‌کنید فقط یک بار فرصت داشتن خیلی بی‌رحمانه‌ست؟ اما باید بدونید برای کسانی که به مراحل بالاتر صعود کنن، امتیازات ویژه‌ای در نظر گرفته شده.»

کنجکاوی در چهره‌ی همه موج می‌زد. هر چه کسی بیشتر در آکادمی دوام می‌آورد، با قدرت بیشتر و القاب والاتری از آن خارج می‌شد.

«اولین امتیاز، داروهای تقویتیه. به شما قرصی به نام "گوی اژدهای سیاه" داده می‌شه. این گوی هر بار که چالشی رو پشت سر بگذارید، بهتون تعلق می‌گیره.»

این گوی‌ها در داخل فرقه اهریمنی ساخته می‌شدند. اگرچه به اندازه داروهای معبد سوریم (شائولین) قدرتمند نبودند، اما باز هم آن‌قدر قدرت داشتند که مصرف‌کننده‌اش درجا معادل بیست سال انرژی درونی به دست بیاورد. با یک حساب سرانگشتی، پشت سر گذاشتن شش آزمون، صد و بیست سال انرژی درونی به فرد می‌بخشید. البته این نوع داروها با مصرف مداوم باعث ایجاد ایمنی در بدن می‌شدند و اثرشان کم می‌شد، اما همچنان امتیازی فوق‌العاده محسوب می‌شدند.

«شش مرحله، هوم...؟»

چون یئووون هم علاقه‌مند به نظر می‌رسید. او در حال حاضر هیچ انرژی درونی‌ای نداشت، اما اگر می‌توانست هر شش آزمون را بگذراند، فرصتی پیدا می‌کرد تا انرژی درونی‌اش را به سرعت برق و باد افزایش دهد.

«امتیاز دوم، دسترسی به کتاب‌های اسرار هنرهای رزمیه. اگه رزمی‌کار باشید، همه‌تون اهمیت این کتاب‌ها رو خوب می‌دونید.»

این یکی از مهم‌ترین امتیازات آکادمی بود. کتاب‌های بی‌شماری در آکادمی نگهداری می‌شد و حتی نسخه‌هایی از هنرهای رزمی شش خاندان اصلی هم در کتابخانه‌ی آنجا وجود داشت.

«کتاب!»

این دقیقاً همان چیزی بود که یئووون به آن نیاز داشت. با قدرت نانوماشین، او توانسته بود تکنیک خنجرزنی را یاد بگیرد، اما برای رسیدن به اوج، به دانش بیشتری نیاز داشت.

«کتابخانه پنج طبقه داره. هر چی طبقه بالاتر بره، کتاب‌ها قدرتمندتر می‌شن. با صعود به مراحل بالاتر، اجازه ورود به طبقات بالاتر بهتون داده می‌شه.»

طبقه پنجم که آخرین طبقه بود، پر از اسرار و فنون نایاب تمام دنیای وولین بود.

«البته، هیچ‌کدوم از شما حتی نزدیک طبقه پنجم هم نمی‌شید، پس فکرش رو از سرتون بیرون کنید.»

هامنگ با لحنی دلسردکننده حرف می‌زد، اما امتیاز دوم همچنان خیره‌کننده بود. فراتر از آن، این سیستم به این معنا بود که دانش‌آموزان فارغ از اینکه از کجا آمده‌اند یا چه پیشینه‌ای دارند، اگر عرضه داشته باشند، شانس برابری برای کسب قدرت عظیم خواهند داشت. یعنی هر کس قوی‌تر باشد، قدرتمندتر هم می‌شود.

«پس برای همین بود که می‌گفتن...»

یئووون حالا می‌فهمید چرا همه می‌گفتند در آکادمی اوضاع فرق می‌کند. اینجا هیچ‌کس تحت حمایت خانواده یا نام خاندانش نبود. همه در یک سطح از زنجیره‌ی غذایی قرار داشتند.

«اگه مرحله اول رو رد کنید، جنگجوی رتبه پایین هستید. مرحله دوم، رتبه متوسط و مرحله سوم، رتبه بالا. امیدوارم هیچ‌کدوم از شما که از خاندان‌های نظامی هستید، مثل یه مشت بازنده توی رتبه‌های دوم و سوم درجا نزنید.»

هامنگ با پوزخندی به دانش‌آموزان نگاه کرد.

«اوه، نگران نباشید، حتی کسانی که فقط می‌خوان جنگجوی رتبه متوسط یا بالا بشن هم گوی‌های اژدها رو دریافت می‌کنن.»

همان‌طور که هامنگ گفت، آکادمی حتی به جنگجویان رتبه‌های پایین‌تر هم امتیاز می‌داد که فرصتی عالی برای استعدادهای نوظهور بود. تفاوت قدرت بین این رتبه‌ها زمین تا آسمان بود و جنگجویان رتبه بالا، قدرتمندترین و در عین حال کم‌تعدادترین آن‌ها بودند.

«اگه مرحله چهارم رو بگذرونید، لقب "فرمانده جوخه" رو می‌گیرید و در صورت قبولی در مرحله پنجم، "رئیس قبیله" می‌شید. در مورد مرحله ششم... چون به هیچ‌کدوم از شما مربوط نمی‌شه، ازش فاکتور می‌گیرم.»

هامنگ برای این حرفش دلیل داشت. آزمون مرحله ششم تقریباً غیرممکن بود و کمتر از ده نفر در تاریخ موفق شده بودند آن را پشت سر بگذارند. به همین دلیل هامنگ حتی احتمالش را هم نمی‌داد کسی موفق شود.

«و با اینکه همه‌تون با رتبه "دانشجو" شروع می‌کنید، اما با پیشرفت در مراحل، رتبه‌هاتون از هم متمایز می‌شه. اون‌وقت باید از مافوق‌های خودتون اطاعت کنید.»

این هسته‌ی اصلی آکادمی بود؛ کسی که برای بالاتر رفتن تلاش نکند، در قعر می‌پوسد. چون یئووون با اشتیاق گوش می‌داد. اگر تا به حال فقط برای بقا جنگیده بود، حالا زمان آن رسیده بود که در زنجیره غذایی بالا برود.

«زیاد خوشحال نباشید. بیشتر شما حتی از مرحله سوم هم فراتر نمی‌رید.»

هامنگ با لبخندی کج، سخنانش را به پایان رساند.

«توضیحات تموم شد. برای خوابگاه‌های تعیین‌شده گروه‌بندی بشید، و من اولین آزمون رو همین‌جا روی سکو شروع می‌کنم.»

دانش‌آموزان از شنیدن این سرعتِ عمل شوکه شدند. فکرش را هم نمی‌کردند که در همان روز اول مورد آزمایش قرار بگیرند.

«همون‌طور که قبلاً گفتم، اگه توی این آزمون رد بشید، اخراجید. کسی که نتونه از پسِ این بربیاد، حتی لیاقت نداره یه جنگجوی رتبه پایین باشه.»

رنگ از رخسار بیش از نیمی از دانش‌آموزان پرید. آن‌ها گمان می‌کردند حداقل پیش از آزمون چیزی یاد می‌گیرند، اما این یعنی کسانی که هیچ پیش‌زمینه‌ای نداشتند، هیچ شانسی هم نداشتند. چون یئووون هم جا خورده بود.

«چی؟ آزمون اول به این زودی؟»

او هیچ انرژی درونی‌ای نداشت و احتمال مردود شدنش بسیار بالا بود. تنها امیدش این بود که آزمون یا ساده باشد، یا نیازی به انرژی درونی نداشته باشد. هامنگ ماهیت آزمون را اعلام کرد:

«آزمون اول، مهارت‌های پایه‌ی شما رو می‌سنجه. اگه می‌خواید جنگجوی فرقه‌ی ما باشید، حداقل باید انرژی درونیِ پایه رو داشته باشید.»

چون یئووون اخم کرد. این یعنی اگر کسی بدون انرژی درونی باشد، قطعاً مردود است.

«اگه رد بشید، برای کار اجباری به مزارع یا معادن فرستاده می‌شید. تمام تلاش خودتون رو بکنید... هر چند، ما برای کارهای کثیف به آدم نیاز داریم، پس زیاد هم به خودتون فشار نیارید.»

هامنگ شوخی می‌کرد، اما چون یئووون اصلاً حالش خوب نبود.

«لعنتی... این مشکل‌سازه.»

او پیش خودش فکر کرده بود که حداقل آکادمی برایش تله‌ای نمی‌گذارد، اما آزمون انرژی درونی در همان روز اول، تصادفی‌تر از آن بود که هدفش او نباشد.

«پس برای همین بود که نمی‌ذاشتن تمرین کنم؟»

یئووون حالا می‌فهمید چرا بانوان شش خاندان اجازه نمی‌دادند او تمرین کند. اگر اینجا اخراج می‌شد، به پایین‌ترین طبقه‌ی فرقه سقوط می‌کرد و آن‌وقت دشمنانش می‌توانستند هر زمان که بخواهند، او را بکشند.

«هوم.»

چون موکئوم، شاهزاده خاندان وفادار، بسیار راضی به نظر می‌رسید.

«می‌خواستم خودم بکشمش، اما این‌جوری بی‌دردسر از شرش خلاص می‌شیم. هر کی این نقشه رو کشیده، نابغه بوده.»

خاندان وفادار نقشی در ممنوعیت تمرین یئووون نداشتند، اما موکئوم می‌دانست یکی از شش خاندان پشت این ماجراست و فکرش را هم نمی‌کرد که بخواهند یئووون را در همان آزمون اول حذف کنند.

در این لحظه، زنی میانسال، زیبا و فریبنده روی سکو آمد. هامنگ به او اشاره کرد و گفت: «ایشون رئیس خاندان شهوت و ناظر این آزمون هستن؛ ارشد پنجم ما، "هانگ سویو".»

دختری که در ردیف جلو با لباس‌های حریر سرخ ایستاده بود، لبخندی زد. او «چون وون‌ریو» بود، ششمین نفر در صف جانشینی از خاندان شهوت. شش خاندان اصلی در هیچ‌کدام از آزمون‌های آکادمی دخالت نداشتند، به جز همین آزمون اول.

«این چه آزمونیه که ارشد پنجم باید براش بیاد؟»

دانش‌آموزان غرق در سوال بودند که هامنگ توضیح داد: «این آزمون مثل آب خوردنه. اگه اینجا رد بشید، هیچ‌وقت فرصت نمی‌کنید حتی یه جنگجوی رتبه پایین بشید.»

پس از اتمام حرف هامنگ، هانگ سویو نشست و آماده شد تا ساز زهی‌ای را که با خود آورده بود، بنوازد. به نظر می‌رسید عده‌ای فهمیده‌اند قرار است چه اتفاقی بیفتد، چون گوش‌هایشان را گرفتند و چمباتمه زدند.

«خب، شما بچه‌ها طاقتِ "موج انرژی موسیقاییِ" اون رو ندارید، اما ایشون برای شما ضعیفه‌ها کنترلش می‌کنه. با کمی شانس، شاید حتی بدون انرژی درونی هم بتونید تحملش کنید. هاها.»

جمله‌ی آخرش انگار مستقیماً خطاب به یئووون بود. "موج انرژی موسیقایی" چیزی نبود که کسی بتواند فقط با استقامت بدنی تحملش کند. چون یئووون لب‌هایش را گزید.

«...لعنتی.»

آزمون اول، تحملِ حمله‌ی موج انرژی بود. این ساده‌ترین راه برای غربال کردنِ دانش‌آموزان نالایق بود.

«اگه حتی ذره‌ای انرژی درونی داشته باشن، می‌تونن یک دقیقه دووم بیارن.»

هانگ سویو با صدایی زیبا و متناسب با خاندانش صحبت می‌کرد، اما هیچ‌کدام از دانش‌آموزان صدایش را نمی‌شنیدند چون از قبل گوش‌هایشان را گرفته بودند.

«هر کسی که بتونه یک دقیقه در برابر موج انرژی مقاومت کنه، قبول می‌شه! شروع کنید!»

با این علامت، ارشد پنجم شروع به نواختن ساز کرد.

طنینِ زیبای ساز در میدان تمرین پیچید. اما این فقط یک موسیقیِ زیبا نبود. هنوز یک بند از آهنگ نگذشته بود که ده‌ها پسر با دهان‌هایی کف‌کرده روی زمین افتادند.

«آااااخ...»

«ه-هنوز صداش رو می‌شنوم!»

این فقط شروع کار بود. با هر زخمه‌ای که او بر تارها می‌زد، صدا همچون تندری در گوش‌ها می‌پیچید و قلب‌ها را می‌لرزاند؛ برخی از دانش‌آموزان در حالی که قفسه سینه‌شان را چسبیده بودند، نقش زمین می‌شدند. تحمل چنین موجی حداقل به بیست سال انرژی درونی نیاز داشت. به جز وارثان شش خاندان یا فرزندان قبایل عالی‌رتبه، هیچ‌کس چنین قدرتی نداشت.

«گوش آدم تیر می‌کشه. تو که حتماً الان پهنِ زمینی، هه‌هه...»

چون موکئوم غرق در لذت بود، اما اوضاع آن‌طور که انتظار داشت پیش نمی‌رفت.

«ها؟ چه خبره؟»

انگشتان هانگ سویو که روی تارها می‌دویدند، سریع‌تر شدند. از چهره‌اش مشخص بود که اصلاً خوشحال نیست. تمام حواس او فقط روی چون یئووون متمرکز بود.

«چرا؟ چرا اون نمی‌افته؟»

چون یئووون که نباید هیچ انرژی درونی‌ای می‌داشت، همچنان ایستاده بود. به محض اینکه ارشد پنجم شروع به نواختن کرد، نانو حالتِ دفاع اضطراری را فعال کرده بود:

[شناسایی فرکانس‌های بسیار بالا و پایین از ساز. احتمال آسیب به پرده گوش و اندام‌های داخلی کاربر. فعال‌سازی سیستم دفاع خودکار. قطعِ کاملِ تمام امواج صوتی ورودی به کاربر.]

نانو معمولاً طبق دستور کاربر عمل می‌کرد، اما وقتی حمله‌ای جانِ او را تهدید می‌کرد، سیستم دفاعی به طور خودکار فعال می‌شد. نانو تمام امواج صوتی را که به گوش او می‌رسید، مسدود کرده بود.

«...چی؟»

یئووون از لحظه‌ای که هانگ سویو شروع به نواختن کرد، فقط صدای نانو را در سرش می‌شنید و دیگر هیچ صدایی به گوشش نمی‌رسید. با این حال، می‌دید که دانش‌آموزان بی‌شماری در مقابلش یکی پس از دیگری به زمین می‌افتند.

خرید اشتراک ویژه

سهمیه مطالعه رایگان:

کاربران عضو شده، هر 2 روز یکبار، تعداد 5 فصل رایگان دریافت می‌کنند. وارد شوید تا سهمیه خود را ببینید.

اشتراک استارتر

10,000 تومان
اعتبار: 7 روز

اشتراک ناول باز

30,000 تومان
اعتبار: 30 روز
پیمایش به بالا